درباره وبلاگ ![]() عشق یعنی اشک توبه در قنوت خواندنش با نام غفار الذنوب عشق یعنی چشمها هم در رکوع شرمگین از نام ستار العیوب عشق یعنی سر سجود و دل سجود ذکر یا رب یا رب از عمق وجود . . . ----------------------------------- یارب ز تو دل به هرکه بستم توبه بی یاد تو هرکجا نشستم توبه صدبار شکستم و ببستم توبه زین توبه که صدبار شکستم توبه ----------------------------------- به شهرعاشقانه ی ماخوش اومدین ماسعی می کنیم بهترین مطالب رو ازخدا.ازآرامش.ازعاشقی براتون بزاریم ممنون ازخوبیتون موضوعات آخرین مطالب پيوندها ازتبادل لینک باشهرعاشقی سپاسگذاریم نويسندگان |
شهرعاشقی
هرچی دل تنگت بخواد
چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:داستان خواندنی و آموزنده “با خدا”,خدا,آرامش,داستان, :: 2:35 بعد از ظهر :: نويسنده : عاشق
شبی در خواب دیدم مرا میخوانند، راهی شدم، به دری رسیدم، به آرامی در خانه را کوبیدم. ندا آمد: درون آی. گفتم: به چه روی؟ ![]()
گفت: برای آنچه نمیدانی. هراسان پرسیدم: برای چو منی هم زمانی هست؟ پاسخ رسید: تا ابدیت تردیدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری تنها اوست که ابدی و جاوید است. پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا میدارد؟ ادامه مطلب ... |
|||
![]() |